خرید بک لینک
دیروز اولین شیشه ی توی بالکن شکست. پاییز باید یهو بیاد.محکم بیاد.با اون جذبه همیشگی اش.ملموس مثل اون شعر:خیزید و خز آرید که هنگام خزان است.. خیابون تا پنج سانت پر برگ رنگی باشه.بارون بزنه به شیشه.نقل بباره سر عابرا.باد بیاد چترارو تکون بده انقدر محکم که مجبور شی چشاتو ببندی تا شن توشون نره. ازین پاییز با ابهت ها با کلاسا که با پالتوی خز و پوتین چرم میان.پاییز اومده مهر اومده اما من مهری نمیبینم. دیوونم ولی من عاشق بادم.حتی بیشتر از بارون و یا صبح های تعطیل زمستونی به خاطر بارش برف .

برچسب: نویسنده: نگین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

آهای خزون داغ باغ بی بهاری

شبیه چهره ام شدم،کجایِ کاری؟

طنین موج و ساحلم،خبر نداری...

برچسب: نویسنده: نگین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

من بی در و پیکر ترین دنیای خواب هارا دارم.میتوانم بگویم هر کس که بخواهد سرش می اندازد و داخل میشود.خواب کسانی را می بینم که تابه حال با هم حتی هم کلام هم نشده ایم.یکی از بچه های دانشگاه،فامیل دور مادری و اخیرا همسایه ی دیوار به دیوارمان. البته دایره ی خواب هایم به اشخاص عجیب و غریب ختم نمیشود جاهایی را میبینم که اصلا وجود خارجی ندارد و باز این قابل تحمل تر از آن خواب تکرار شونده ای است که مکان اتفاق افتادنش یکی از ساختمان های در حال ساخت در چهارراه پایین تر از خانه مان بود. اصلا بهتر است آدم خواب نبیند اگر قرار است همینطور آدم های چرت و پرت مغزش را خسته کنند.

برچسب: نویسنده: نگین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

بهم گف: ببین من هر دری رو زدم بعد یادم افتاد که دم در یه خونه نرفتم. من با همین "بی سر و سامان تو ام یا حسین "حاجتمو گرفتم. حسین سر و سامونم داد.

نگاش کردم چشاش اصلا دروغ نمیگفت.

میدونم حسین از خونواده ایه که مسکین و یتیم و اسیر رو از دم در نروندن و غذای هر سه روزشون رو بخشیدن.

گفتم تو از کدوما بودی ؟

گفت:هر سه...باور کن هر سه...


برچسب: نویسنده: نگین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

تو را توی یک شی شکستم. انگار که تناسخ حقیقتی باشد.شکستم...شکستم..شکستم. خشم از درون میپوساند.از درون پوک میشوم ویک هو انگار که تلنگری ،لگدی به یک پایه ام بزنند...فرو میریزم. بی تو ساختمانی شده ام رو ی یک پایه... دوام نمی آورم.شکسته هایم را جمع میکنم. لای کاغذ ها، دستمال کاغذی اشک ها..کاغذ پوستی اتود ها..نباید کسی غم ها ی ما را ببیند.خوشحالی مثل رعد است محکم و پر صدا می آید وقتی می آید همه را خبر میکند.غم مثل باران است شب بی صدا می بارد و صبح کوچه را خیس باران میبینی. سیل غم دنیارا برداشت. دور از چشم بقیه وجعلنا خواندم..به من خلفهم سدا که رسیدم کیسه زباله ی غم هایم را انداخته بودند به سطل زباله... به عطر خوش بعد باران می ماند.. خدا را شکر که خرده شیشه های غمی که جگر مرا خون کرده ،،، پای کسی را زخم نکرده است...

برچسب: نویسنده: نگین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

گاهی دوست دارم این صفحه رو باز کنم و فقط بنویسم. انقدر زیاد که خستگی هام در بره.نق بزنم انگار کسی هست اینجا که داره به حرفام گوش میده میگه سر بزار روشونم موهامو ناز کنه،اشکمو پاک کنه بعد من همه چی رو فراموش کنم.حافظه ی ذهنم پاک بشه. انگار این جا یه دفتره.مثل سر رسیدایی که توش خاطراتمو مینوشتم.وقتی کلمه هام تموم شد خط خطیش کنم تا جوهر خودکارم تموم شه. لازم دارم..یه نفس عمیق ،جورابای بلند رنگیمو بپوشم..برم تو رخت خواب سردم..خنکی بالش.عصر مامان بیدارم کنه فقط نگاش کنم فقط..بوی آش بپیچه تو خونه بگه :گل قیزیم قورودی آش پیشیرمیشیم... آش داغ بخوریم و به برفایی که تو سرمای بیرون دارن دونه دونه میبارن نگا کنیم و کیف کنیم.. آآآآآآآ ی

برچسب: نویسنده: نگین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

چرا تو مهمونیا من همش باید سفره رو پاک کنم؟:((چرا چرااا؟


برچسب: نویسنده: نگین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود دیگر شکسته بود دل و در میان ما صحبت به جز حکایت سنگ و سبو نبود او بود در مقابل چشم ترم ولی آوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبود حیف از نثار گوهر اشک ای عروس بخت با روی زشت زیور گوهر نکو نبود اشکش نمیمکیدم و بیمار عشق را جز بغض شربت دگری در گلو نبود آلوده بود دامن پاک و به رغم عشق با اشک نیز دست و دل شستشو نبود از گفتگو و یاد جفا کردنم چه سود او بود بیوفا و در این گفتگو نبود ماهی که مهربان نشد از یاد رفتنی است عطری نماند از گل رنگین که بو نبود آزادگان به عشق خیانت نمی کنند او را خصال مردم آزاده خو نبود چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود شهریار چقدر میتونه دوست داشتنی باشه؟از هدف های کوتاه مدتم اینه که سریعا دیوانشو بخرم..غزل هاش تو اولویتن.یا از کسی هدیه بگیرمشدلیل خوشحالی امروز بلند بلند خوندن این شعر بود.اونم مکررا و با صدای بلند برا خودم.یه قرار طلایی با خودم:سعی بکنم حال خودمو خوب کنم واقعیت اینه یه چیز غمگین هم به شدت میتونه آدمو خوش حال کنه.یعنی حالشو خوش کنه.

برچسب: نویسنده: نگین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

از خودم بدم میااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد.










تمام.

برچسب: نویسنده: نگین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:20

صفحه بندی